محمد بن أبي بكر الزهري الغرناطي ( مترجم : حسين قره چانلو )

104

كتاب الجغرافية ( فارسى )

و روغن موميايى آن‌ها در تابوت ريخته است . از اين تابوت‌ها موميا بيرون مىآورند كه روغن‌هاى موميايى اين مردگان است . پزشكان اين موميا را براى كسى كه لاغر شده يا استخوانش شكسته تجويز مىكنند . آن روغن براى او بسيار منفعت دارد و به اذن الهى او را شفا مىدهد . گاهى همراه اين مردگان گردن‌بندهايى از طلا و مرواريد و ياقوت و پارچه‌هاى رنگينى از طلا و نقره وجود دارد كه هر يك از آن‌ها ( نشان‌دهنده ) شأن و منزلت آن مرده در دنيا بوده است . در گردن اكثر اين مردگان صليب ديده مىشود و اين نشان مىدهد كه آنان كيش مسيح داشته‌اند . همچنين در بيش‌تر آن مقبره‌ها ، سنگ قبرهايى از طلا و سنگ مرمر وجود دارد كه با خط يونانى كه خط روميان قديم است بر روى آن‌ها نوشته شده : « اين قبر فلان پادشاه است كه اين مقدار عمر كرده است » . و « اين قبر فلان بطريق ، فرماندهء ارتش روم است كه اين‌قدر عمر كرده است » . و « اين قبر فلان اسقف است » و روى هر قبر مقام و مرتبهء آن شخص و كارهايى كه در دنيا انجام داده نوشته شده است . چه بسا جماعتى كه در راه شناخت اين شگفتىها جان خود را از دست داده‌اند [ ب 21 ] و خبر و اثرى از آن‌ها پيدا نشد . 92 - از شگفتىهاى شهر اسكندريه اين‌كه تمام خانه‌ها داراى آب انبار ( يا ماجن ) است . ماجن ( آب انبار ) به زبان قبطى دالان زيرزمينى است . هرگاه رود نيل طغيان كند و آب به آن‌ها برسد . از آب رود نيل به آن آب‌انبارها مىبرند و چه بسا تا سال بعد ( آن آب ) كفايت مىكند . 93 - ابن جزّار در كتاب عجائب الارض گفته است : زمانى كه اسكندر از ساختن اين شهر فارغ شد كسى نمىتوانست در اين شهر راه برود مگر اين‌كه به چشمانش پارچه‌اى بسته باشد و آن به جهت شدّت سفيدى و درخشندگى آن بود . 94 - مسعودى در كتاب التنبيه و الاشراف آورده است كه : اسكندريه به دست